ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1726

سفرنامه شاردن ( فارسى )

را نداشت . اين آلت را براى مجازات مجرمان صاحب مقام به كار مىبردند . حاكم قندهار سه روز بدين ذلت و خوارى در بند حاجب قصر بود ، و در طول اين مدت پيوسته به درگاه پروردگار استغاثه مىكرد و از بزرگان مدد مىطلبيد تا وسيلهء ديدار پادشاه را بر او آسان كنند . وى يقين داشت اگر چنين موفقيت نصيبش گردد به زودى مىتواند دگر بار نظر رأفت و رحمت شاه را نسبت به خود جلب كند . و چون معاندانش نيز بدين واقعيت آگاه بودند كوشش بسيار مىكردند به هر روى مانع شرفيابى او شوند ، و همچنان غضب شاه را نسبت به وى برمىانگيختند . اما سرانجام چندان جبين ضراعت بر آستان حاجب ساييد و ناله و زارى كرد كه ترحم وى را نسبت به خود جلب كرد ، و روزى همچنان كه غل به گردنش بود او را به در بزرگ قصر رساند ، و پس از آن كه وى را به دست مأمورانش سپرد به شاه عرض كرد : حاكم قندهار چندان تضرع و زارى كرده و ناليده كه او را همچنان غل به گردن به درگاه آورده‌ام ، و اميد پاىبوسى به دل دارد . دشمنان حاكم كه بسيار ، و همه در حضور بودند دگر بار خطاها و گناهان منكر وى را يكان يكان به تفصيل برشمردند . مخصوصا حاكم سابق قندهار سيصد نامهء تظلم‌آميز مردمان قندهار را كه آماده داشت از نظر پادشاه گذراند ؛ و چون عدهء بدخواهان جمشيد خان در دربار بسيار بود شاه پس از نيم ساعت مشورت به قتل فرماندار شوريده‌بخت فرمان داد ، و حاجب را به دريدن شكم او مأمور كرد . حاجب بىدرنگ براى اجراى فرمان بيرون شد ، و همين كه از دور مأموران خود را ديد فرياد زد : وور Vour يعنى بزن ، و اين نشان اجراى قتل بود . يكى از مأموران كه به حاكم مغضوب نزديك‌تر از ديگران بود به شنيدن اين لفظ لگدى با پا به آن بدبخت زد و او را از كنار درگاه به ميدان شاه فرو انداخت سپس با خنجرى دو ضربت كارى به گردنش زد ، و چون هنوز سر از تنش جدا نشده بود ، يكى ديگر از مأموران با دشنه‌اى زير پهلو و آبگاهش را شكافت . حاكم در خون خود غرقه شد و بدين سان جان سپرد ؛ و چون فربه و تنومند بود مقدار زيادى از زمين را به خون خويش رنگين كرد . ميان ميدان شاه ، درست روبه‌روى در بزرگ قصر ، دكل بلندى بود كه روزهاى عيد در بالاى آن دار جام زرينى قرار مىدادند ، و سواركاران در حال تاختن اسب با تير كمان خود آن را نشانه مىگرفتند ، و تير هركس به هدف مىرسيد و جام را از بالا به زير مىانداخت جام از آن او بود . به فرمان شاه سر مقتول را بالاى آن دار